سيد روزنامه نگاران و جمال روزنامه نگاري

سيدجمال الدين اسدآبادي كه در زمان فرمانروايي ناصرالدين شاه قاجار مي زيست، از جمله روشنفكران نوانديش و تاثيرگذار تاريخ ايران و اسلام است كه سالياني دراز از عمر شصت ساله خويش را براي بيداري دنياي اسلام و رستن آن از رخوت و سستي ديرينه سالي كه دچار گشته بود، مصروف كرد. وي انديشمندي دينمدار بود كه نجواي اتحاد اسلامي را كه ريشه در دستور موكد، انما المومنون اخوه، داشت با صدايي بلند و رسا نه تنها در دنياي اسلام، بلكه در سراسر جهان طنين انداز كرد و در اين راه با پشتكاري سترگ و قريحه اي سرشار چنان توانمند و پرتلاش ظاهر شد كه به درستي و همان طور كه بسياري از تاريخ پژوهان اقرار داشته اند، به عنوان مبدع راستين انديشه اتحاد اسلام و بنيانگذار واقعي نهضت هاي اسلامي شناخته شد.

    آنچه روشن است، اين فرهنگمرد ايراني كه برخي پژوهشگران پهنه تاريخ به نادرست او را نه ايراني بلكه افغاني مي پندارند، هوشمندانه به بيماري صعب العلاج و مزمن ناتواني فزاينده ملل اسلامي پي برده و راز و رمز چگونگي و چرايي دچار شدن سرزمين هاي اسلامي به اين مرض را دريافته بود و از اين روي كوشيد با به كاربستن روش درماني خاص و در عين حال ابتكاري نه تنها دنياي اسلام را از چنگ اين بيماري دهشتناك و بنيان كن وارهاند، بلكه آن را براي هميشه تاريخ در برابر امراض وحشتناك مشابه واكسينه و ايمن سازد. گفتني است نسخه اي كه اسدآبادي براي درمان دردهاي تن و جان ممالك و جوامع اسلامي پيچيده بود، سه داروي درمانگر را تجويز مي كرد:

    1ـ از ميان بردن آثار تفرقه مذهبي و احياي روح وحدت اسلامي در تمامي جوامع اسلامي

    2ـ براندازي حكومت هاي استبدادي و ديكتاتوري مسلط بر كشورهاي اسلامي

    3ـ مبارزه علني و مستمر با نفوذ و سلطه استعمارگران فرنگي

    گفتني است تلاش سيدجمال براي به كار بستن درست شيوه درمان از چند رهگذر انجام مي پذيرفت كه از جمله آنها مي توان به تبليغ عقايد و تربيت شاگردان از طريق مسافرت به سرزمين هاي مختلف اسلامي، نامه نگاري و ملاقات با پادشاهان مسلمان، تدريس در مدارس اسلامي مصر و افغانستان، سخنراني در دانشگاه هاي اروپا، نامه نگاري و گفتگو با پيشوايان برجسته مذهبي و روشنفكران و همچنين نگارش كتاب و رساله اشاره داشت؛ اما يكي از كارآمدترين شيوه هاي به كار گرفته شده توسط وي، حضور پررنگش در عرصه مطبوعات و نشريات است.

    الف: نگارش مقاله در روزنامه هايي كه به زبان هاي پارسي، عربي و حتي فرانسوي توسط روشنفكران سرزمين هاي اسلامي منتشر مي شد. روزنامه اختر كه به مديريت محمدطاهر تبريزي در استانبول منتشر مي شد از جمله آن روزنامه هاست. وي پاره اي از مقالات خود را در اين روزنامه كه روشنفكران سرشناسي از طيف هاي متفاوت فكري چون ميرزا يوسف خان مستشارالدوله و ميرزاآقاخان كرماني در آن قلم مي زدند منتشر كرد. گفتني است در اين روزنامه، نوشتارها و مقاله هايي كه در مخالفت باسيدجمال و انديشه اش بود نيز به چاپ مي رسيد. از مهم ترين آنها مي توان به تكفيرنامه سيدجمال اشاره داشت كه گويا همراهي دربار و گروهي از سنت گرايان قشري نگر موجبي بر صدورش شده بود. روزنامه حبل المتين كه به مديريت مويدالاسلام سيدجلال الدين كاشاني در كلكته منتشر مي شد و در دوران مشروطيت نيز نقش مهمي در رشد افكار مردم ايران زمين ايفا كرد، يكي ديگر از روزنامه هايي است كه سيدجمال در آن مقالات افزوني انتشار داد؛ اما مهم ترين روزنامه پارسي زباني كه اسدآبادي در آن مي نگاشت و با گردانندگان آن به همكاري مي پرداخت، روزنامه قانون بود كه توسط ميرزا ملكم خان، در لندن منتشر مي شد. روزنامه اي كه حتي در دوران اوج اقتدار ناصرالدين شاه و به رغم ممنوعيت ورود آن به ايران، از جمله پرطرفدارترين روزنامه ها ميان قشر تحصيلكرده و هر دوطيف روشنفكران ديني و غيرديني ايران بود و از سوي برخي نوانديشان چونان هاتفي براي آزادي شمرده مي شد.

    ب: نگارش جستارها و مقالات در نشريات و روزنامه هاي اروپايي: سيدجمال الدين به فراخور زمان در روزنامه هاي اروپايي نيز مطلب مي نگاشت. اين مهم بويژه زماني كه مطالبي عليه اسلام منتشر مي شد بيشتر رخ مي نمود. به عنوان نمونه، در پي انتشار سخنراني فيلسوف مشهور فرانسوي، ارنست رنان، در دانشگاه سوربن، كه طي آن اسلام را بزرگ ترين زنجير بسته شده بر پاي بشريت در درازناي تاريخ معرفي كرد و مدعي شد اسلام با تحقيق و تفكر علمي دشمن است، سيدجمال الدين اسدآبادي با نگارش مقاله اي در روزنامه دبا (Journa de Debat) به رد اين گفتار پرداخت و به صورت مستدل پاسخ ايراد هاي رنان را مشروح داشت. شگفت آنجاست كه ارنست رنان، پس از مطالعه نوشتار سيدجمال در مقدمه پاسخ خود ضمن تمجيد از او چنين نگاشت: «جمال الدين كاملااز خرافات آزاد و وارسته است، شيخ، بهترين دليلي است به وجود آن حقيقت بزرگ كه ما غالبا اعلام كرده ايم و آن عبارت است از اين كه قيمت اديان به قدر آن قيمتي است كه پيروان آن اديان دارند.»

    ج: تشويق و ترغيب شاگردان و دوستان به انتشار روزنامه: برابر با تاريخ، بسياري از دوستان و شاگردان سيدجمال در پي توصيه ها و تشويق هاي وي به انتشار روزنامه پرداختند. روزنامه حبل المتين، كه پيشتر نيز از آن ياد شد، از جمله روزنامه هايي است كه در پي توصيه هاي سيدجمال الدين به مويدالاسلام مجال انتشار يافت. اديب اسحاق، روزنامه نگار مصري، دو روزنامه مصر و التجاره را تنها با سفارش هاي موكد اسدآبادي منتشر كرد. يعقوب صنوع، ديگر روزنامه نگار مصري، با وجود آن كه بر آيين يهود بود، شيفتگي خاصي به انديشه سيدجمال داشت و به ترغيب او روزنامه فكاهي ابونضاره را منتشر كرد، روزنامه اي كه روزنامه نگاران در آن با طنزي گزنده بر خديو مصر و استعمارگران انگليسي مي تاختند.

    د: انتشار روزنامه: سيدجمال الدين كه همواره اذعان مي داشت «دين اسلام درهاي شرافت را بر روي نفوس گشوده و حق هر گفتني را در هر فضيلت و كمال اثبات مي كند و مزيت افراد انسانيه را فقط بر كمال عقلي و نفسي قرار مي دهد»، براي نشر افكار خويش دست كم دو روزنامه انتشار داد. نخستين آن كه عروه الوثقي نام داشت، با همكاري دوست ديرين و شاگرد وفادارش، شيخ محمد عبده، در پاريس و به زبان عربي انتشار يافته و به سراسر جهان اسلام فرستاده مي شد.

    روزنامه ضياء الخافقين ديگر روزنامه اي است كه سيدجمال الدين آن را انتشار داد. مقدمات انتشار اين روزنامه كه به دو زبان عربي و انگليسي و مقالات اسدآبادي در آن با امضاي السيد الحسيني منتشر مي شد، چند صباحي پس از تعطيلي عروه الوثقي در لندن فراهم آمد. مرام سيد در اين روزنامه همان مشي اي بود كه در روزنامه عروه الوثقي در پيش گرفته بود. از جمله به يادماندني ترين و مهم ترين مطالب اين روزنامه، مجموعه نوشتارهايي است كه در نقد قرارداد استعماري رژي (قرارداد واگذاري امتياز انحصار خريد و فروش توتون و تنباكو براي مدت پنجاه سال از سوي ناصرالدين شاه قاجار به ماژور تالبوت انگليسي) و عليه بانيان آن بويژه شاهنشاه به اصطلاح ظل الله، سليمان جاه، خورشيدرايت، فلك رتبت، قدرقدرت و كيوان رفعت و همچنين استعمارگران انگليسي نوشته شده است. مقاله هايي بشدت ضداستبدادي و ضداستعماري كه در نهايت نيز سبب شد دولت انگلستان وجود روزنامه ضياء الخافقين را برنتابد و در نتيجه اسباب تعطيلي هميشگي آن را تدارك بيند.

   * نويسنده: امير نعمتي ليمائي- روزنامه جام جم، شماره 3652 به تاريخ 21/12/91، صفحه 8 (انديشه)